تبلیغات
کلبه معرفت - دست تقدیر
کلبه معرفت
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
دوشنبه 19 دی 1390 :: نویسنده : احمد

دیشب با تمام دل سردی هایم از روزگار پالتو ام را برداشتم و از خانه بیرون زدم نمی دانستم باید به کجا بروم  طبق معمول مقصدی در کار نبود عقلم را به پاهایم سپردم و ازش پرسیدم  امشب دیگر قرار است کجا برویم دست تقدیر، ما را به کدامین روزنه تاریکی شهر خواهد برد

سوال کردم اما جوابی نشنیدم  نمی دانم شاید پاهایم هم مثل افکارم دچار یک مرگ تدریجی شده اند با همه این حرفا سر به زیر انداختم و راهی کوچه پس کوچه های شهر شدم

رفتمو..........                     رفتمو ........                              رفتم .....

عاقبت این پاهای تاول زده ام  مرا جایی برد که تقدیر در آنجا انتظار مرا می کشید

از پله ای بالا رفتم زنگ زدم صدای آشنایی گفت: بله

گفتم: آقای تقدیر هست بدون جواب در را باز کرد انگار همه منتظر من بودند

وارد شدم ناگهان ضعفی عجیبی بدنم را فرا گرفت عرق سردی بر پیشانیم نشست چیزی دیدم که  انگار مدت ها پیش خود را در آنجا دیده بودم  بوی عجیبی می آمد کمی فکر کردم خدایا من این بو را کجا استشمام کرده ام

 از ریه ام پرسیدم اما باز جوابی نشنیدم انگار تمام اعضای بدن این روزا  با من قهر کرده اند

کمی جلو تر رفتم و نگاهی به دور اطراف کردم ناگهان مردی بهشتی رشته ی افکارم را پاره کرد و گفت: سلام

من که همان طور بهت زده ایستاده بودم سری به نشانه سلام تکان دادم داخل شدم حس عجیبی داشت باز به خود گفتم من این بو را جایی شنفته ام  اما .... ها یادم افتاد عطر گل یاس

من این بو را میشناسم شبیهش رو توی جمکران و مشهد حس کرده بودم اما با آنجا کمی فرق داشت

این عطر کمی تند تر بود انگار با چیزی مخلوط شده بود یه چیزی شبیه بوی سوختن

بی خیالش شدم انگار پاهایم دوباره جان گرفته بود خشکی دستهایم  و درد افکارم هم کمی بر طرف شده بودند 

ناگهان صدایی عجیبی در گوشم پیچید  انگار دیوار ها،پرچم ها، چراغ ها به صدا در آمده بودند و یک صدا میگفتند:

یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏ 

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 تیر 1396 02:31 ب.ظ
I read this paragraph completely on the topic of the resemblance of newest and previous technologies, it's remarkable
article.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:11 ب.ظ
Right away I am ready to do my breakfast, when having my breakfast
coming again to read other news.
سه شنبه 20 دی 1390 09:30 ق.ظ
سلام
اینکه اعضاء بدن رو به حساب بیاری و حالاتشون رو به زبان بیاری به زیبایی کار اضافه میشه و نقطه ای که به نظر بنده حقیره سراپا تقصیر جای کار زیادی داره ، اینه که شما می تونی در ذهنت قدم بزنی و هرکسی به این منطقه ی (روزمره کار ممنوع) وارد نمیشه ، فقط یادت نره که درب پشت سرت رو باز بذاری وگرنه از این دنیا قطع میشه و معلق در منطقه ممنوعه می مونی . نقطه اتصال ما و ماندگاری در خلقت قرآن و اهل بیت اند .
ممنون
احمد راهنمایی خوبیه اما یه خورده گنگه نمی دونم چیزی که فهمیدم همون منظور شماست یا نه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

شناختن امام زمان (عج) و آگاهی از وظایف دوران غیبت از وظایف تک تک ماست. م.ن دانش آموخته بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در راستای هدف تبلبغی خود تصمیم به راه اندازی این وبلاگ گرفتم تا نتیجه و خلاصه ای از اطلاعات و مطالعاتم را در اختیار منتظران قرار دهم.
مدیر وبلاگ : احمد
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگ و مطالب چیست؟








برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

اقتصاد اسلامی - ربا ٰ جنگ با خدا